ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها - فلک را سقف بشکافيم

+ ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها

يکشنبه 22 ارديبهشت 1387 ساعت 11:45 عصر

اي کاش همچون پر آوازه ترين تاجر حجاز بودي


 و


من همچون درستکارترين يتيم عرب


چندي در نزد تو به کسب و کار مشغول مي شدم


تا يک روز دلدادگي ام را مي پسنديدي


و


من پاکدامنيت را


درست مثل خديجه و محمد صل الله عليه و آله و سلم


-----------------------------------


اي کاش همچون تک دختر عزيزترين خلق خدا بودي


و


من همچو فقيرزاده اي که از کودکي در نزد عزيز ترين خلق خدا رشد کرده


يکي از روزهاي آرام مدينه غرق در عرق شرم شدنم را مي ديدي


و


من لبخند رضايتت را


درست مثل فاطمه و علي سلام الله عليهما


-----------------------------------


اي کاش همچو شاهزاده بزرگترين پادشاه روم بودي


و


من همچو تنها ترين زنداني سرزمين عراق


شبي خواب مادرم را مي ديدي که اسير شدنت را نويد مي داد


و


من روزي با کيسه اي زر، جواهر وجودت را به خانه مي آوردم


درست مثل نرجس و حسن ابن العلي العسگري سلام الله عليهم


-----------------------------------


ام نه تو ايهايي


و


نه من آنها


فقط ايکاش تو کمي در دسترس بودي


و


من کمي مرد عمل


اما دريغ که من سالهاست که ترک کرده ام.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[20/4/1387- 5:17 ع] روز جلبک و وزغ روز صدف و مرواريد
[22/2/1387- 11:46 ع] همه‏ي نماز‏هايم را باطل کردي، با‏مرام
[22/2/1387- 11:45 ع] ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها
[22/2/1387- 11:44 ع] نشانه هاي تويي که نيستي
[22/2/1387- 11:41 ع] مردان تاليايي
[12/2/1387- 11:42 ع] زيرزمين بهشت
[12/2/1387- 11:41 ع] سحرگاه گيسوانت
[7/2/1387- 9:1 ص] نظر به نامحرم
[7/2/1387- 8:41 ص] در عالم تشبيه
[1/2/1387- 11:8 ع] جاي ميان زمين و آسمان
[1/2/1387- 11:8 ع] دم دروازه بهشت
[آرشيو شده ها]