+ خوردن فلفل با نان بربري حلال است
سيد ديگه حوصله اش سر رفت و از حاجي پرسيد: "اين پسره چند وقته که اين بلند گو ها تو گوششه."
حاجي نگاهي به پسرک کرد که گويا اميدي به هدايتش نيست؛ گفت: "سيد جان از وقتي که تو خوابيدي اين ها را گذاشته تو گوشش و رفته تو يه عالم ديگه؛ بعدش هم اينها اسمشون هدفونه نه بلندگو، جاي ديگه نگو سيد جان ميگن طلبه ها هيچي حاليشون نيست."
سيد که جدّا براي پسرک نگران شده بود به حاجي گفت: "نمي خواي چيزي بهش بگي؟ نا سلامتي پسر عموته."
حاجي گفت: "چي بگم؟ از بچگي به اين چيزها عادت کردند. عموي ما هميشه خدا تو ماشينش بساط مطربي براه هست."
عوارضي قم رسيده بودند، با توقف اتوبوس حجم صداي ام پي تري پلير آشکار تر مي نمود.
"...عسل بانو، عسل گيسو، عسل چشم..."
حاجي خنده اش گرفت.
"ميگم فکر کنم اين پسر عموي ما عاشق زنبور عسل شده؛ يا اينکه گرسنه اش شده هوس عسل کرده"
ولي سيد نگران بود.
از پسرک خوشش آمده بود؛ و اين کار را سخت تر مي کرد.
نمي توانست بي تفاوت باشد. از حاجي خواست جايش را با او عوض کند و آمد کنار پسرک نشست.
همين جابجايي توجه پسرک را جلب کرد و از باغ عسل امد بيرون و نگاهي به سيد کرد.
"سلام اخوي" سيد با لبخند گفت.
و اين براي سوم بود که از ابتداي مسير به پسرک سلام کرده بود.
سيد سلام را خيلي دوست داشت.
سلامش طعم سيادت داشت.
طعم سلام فرزندي از فرزندان رسول الله.
در جواب پسرک سرش را تکان داد.
سيد هدفون را از گوش هاي پسرک برداشت.
"اخوي چقدر اينها را گوش مي کني؟ رو دل مي کني ها!؛ براي فشار خون روحت خوب نيست."
پسر آهنگ را عوض کرد.
به قول خودش "چشم آقا سيد. مجازش رو گوش مي ديم."
"...نه اين قرارمون نبود....تو بيخبر بري..."
سيد گفت: "اخوي نقل مجاز و غير مجاز نيست."
ادامه داد:" حرفم اينه که اين همه دريم و دروم که تو گوش ات راه انداختي برات خوب نيست. حالا چه مجاز باشه چه غير مجاز."
پسرک يه نگاه تعجب آميز با چشم هاي گشاد به سيد انداخت.
"آقا سيد نداشتيم ديگه! کلا موسيقي رو حروم کردي خيال راحت؟ آقا سيد اينجوري داري پيش مي ري تا معمم بشي کلا زندگي و حال و صفا کردن رو بنا بر احتياط واجب حروم مي کني ها!
سيد خنديد.
"اخوي منظورم رو خوب نفهميدي؛ نقل حروم و حلال نيست. حرفم رو زياده روي و افراطه."
ادامه داد:"ببين الان حدود سه ساعته که داري موسيقي گوش مي دي . به نظرت زياده روي نيست؟
ببينم خوابيدن حلاله يه حروم؟ اگه حلاله چرا مردم روزي 12 ساعت نمي خوابند؟ چون نياز ندارند.
يا مثلا پياز و فلفل خوردن حلاله يا حروم؟ حالا يکي بياد بگه فلفل خوردن حلاله برود يک کيلو فلفل قرمز رو با نون بربري بخوره. چي ميشه؟ يه پا ميره ترکستان ديگه! چپ ميکنه ديگه!
اخوي موسيقي هم حلاله. من هم حرفي روي حلال بودنش ندارم. فتواي امام رو قشنگ يادمه. سال 68 در مورد موسيقي گفتند تشخيص حلال و حرام بودن موسيقي عرفي است. والسلام.
ولي حدي داره. حدودي داره.
نه اينکه هر وقت بيکار شدي يا دلت گرفت موسيقي بگذاري بترکوني!
بابا قدر خلوت هات رو بدان.(اين جمله رو سيد آنقدر آروم گفت انگار يک راز را بازگو مي کند)
تنهايي خوب نيست ولي خلوت خيلي خوبه. اصلا يک نيازه.
ولي مگه موبايل و لپ تاب و اين بلندگو ها مي گذارند.
سيد گفت
پسرک شنيد
سيد شنيد
پسرک گفت
...
سيد ادامه داد : "اخوي هميا الآن بيا يه قولي بده و يه حدي رو براي موسيقي گوش دادنت مشخص کن."
آخرش سيد وپسرک دوتايي به توافق رسدند که پسرک هر روز يک ساعت بيشتر از اين ام پي تري پلير موسيقي بيرون نکشه.
سيد حاجي رو صدا زد : حاجي جان اون سي دي سخنراني که امروز از واحد صوتي حوزه گرفتيم رو بده.
سي دي رو به پسرک داد و گفت: "اگه بيشتر از يک ساعت خواستي چيزي گوش بدي اينها رو گوش بده."
پسرک سي دي رو گرفت. گرچه خنده اش گرفته بود که سيد از او مي خواهد بجاي موسيقي پاپ و رپ سخنراني آيت الله و حجت الاسلام گوش بده.
ولي الان اگر ام پي تري پلير پسرک را باز کني داخلش چيزي جز وعظ و منبر و سخنراني نمي بيني.
پسرک شيفته آيت الله و حجت الاسلام شده.
و از بلند گو هاي داخل گوشش ديگه صداي موسيقي خارج نميشه.
پسرک خيلي به عواقب فلفل خوردن با نون بربري فکر کرده بود.
يا علي
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ روزهاي پاياني در شهرداري کرمان
مهندس جلال مآب همزمان با روزهاي پاياني ماموريت چهار ساله خود در شهرداري کرمان ، ضمن بازديد از کليه واحدها و
سازمانهاي زير مجموعه شهرداري ، با کارکنان اين نهاد مردمي خداحافظي کرد .
به گزارش کرنا ، مهندس جلال مآب روز گذشته طي بازديد از سايت خبري کرنا ، در گفتگويي صميمانه با خبرنگاران و همکاران اين مجموعه ، آخرين هديه ي خود را به شهروندان اعلام کرد .
وي گفت : يکي از گامهاي مهمي که در اين دوره برداشته شد اين بود که ما سعي کرديم يک کرمان هدفمند در شهرداري طراحي و هدفمندي را در مديريت شهري در همه بخشها به طور جدي پياده کنيم .
مهندس جلال مآب با اشاره به تهيه سند چشم انداز کرمان در سال 1400 گفت : تعيين راهبرد براي شهرداري کرمان ، تنظيم برنامه پنج ساله در بخش هاي مختلف عمراني ، ترافيکي و اقتصادي بر پايه ي همين هدف شکل گرفته است .
وي همچنين به تلاش پايان ناپذير خود در زمينه تحقق اين هدف اشاره کرد و افزود : يکي از تحولات مهمي که در شهرداري کرمان صورت گرفته اين است که شهرداري توانسته با موفقيت گامهاي خوبي را در زمينه هدفمند کردن شهر بر دارد .
مهندس جلال ماب در ادامه ، توسعه مشارکت بين مردم و شهرداري در بخش طرح شهردار محله و راه اندازي موسسه توسعه بناهاي ماندگار در جهت امور عام النفعه براي شهروندان را مثبت ارزيابي کرد و گفت : اساسي ترين هديه ي من به شهروندان ، تعريف جامع شهري هدفمند براي کرمان است .
http://www.kena.ir/mods.php?id=News&file=article&sid=1705
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ سخنراني حضرت استاد صمدي آملي در فاطميه دوم- 16/03/86
به مناسبت ايام شهادت صديقه کبري، عصمت الله الکبري ، فاطمه زهرا(س) مراسم سخنراني و سوگواري با حضور حضرت استاد صمدي آملي در تهران برگزار ميباشد.از عزاداران فاطمي و علاقه مندان خاندان عصمت و طهارت دعوت ميشود در اين مراسم حضور به هم رسانند
زمان : جمعه 25/03/86 بمدت 5 شب ، بعد از نماز مغرب و عشاء
مکان : تهران - دانشگاه تربيت مدرس تهران.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
علامه حسن زاده آملي:
« به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلي و صحف عرفاني دور کند، کتابهايي همچون تمهيد القواعد، شرح قيصري بر فصوص الحکم و سرح العيون في شرح العيون و مصباح الانس و شرح محقق طوسي بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکيه، که دستهاي نوريه آنها را هديه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدي (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نيل به سعادت قصوايش محروم ساخته است. »
ترجمه فرمايش حضرت علامه در تعليقات بر اسفار
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
نوشته زير را که بخواني حسرت خواهي خورد که چرا ديگر کسي نيست که اينگونه طنين صدايش تمامي طاغوت را بلرزه در آورد.
ولي خود تو نمي خواهي کاري بکني
با يک سنگ ريزه شروع کن
با يک مشت گره کرده
ولي قول بده تا آخر قصه به عقب بر نگردي
امام خميني رهبر کبير انقلاب:
ما نمي خواهيم در خارج از کشور وجاهت پيدا کنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل کنيم و اما اشتباهي که ما کرديم اين بود که به طور انقلابي عمل نکرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يک از اينها عمل انقلابي نکردند و انقلابي نبودند.
اگر ما از اول که رژيم فاسد را شکستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب کرديم، به طور انقلابي عمل کرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل کرده بوديم و روساي آنها را به محاکمه کشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام کرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا کرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو کرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد.
من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي کرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي کرديم، يک حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي کنم از اين اشتباهي که کردم و من اعلام مي کنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران که اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي کنيم.
صحيفه نور ج8 ص251
براي شادي روحش صلوات
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
نويسندگان تازه کار نگرانند که مبادا آثارشان خوانده نشود؛ و مردم از آنها خوششان نيايد.
ولي نويسندگان کهنه کار اين نگراني را به خودشان راه نمي دهند.
آنها آثار خودشان را ملاک قرار مي دهند. هر کس آثارشان را پسنديد فرهيخته است و هر کس نه؛ کج فهم است.
ولي نويسنده متعهد معتقد است اقبال و ادبار خلق الله به دست خالق خلق الله است؛ او بخواهد فرزندان آدم آثار او را مي پسندند و او نخواهد احدي به نوشته هايش روي خوش نشان نمي دهد؛ پس فقط و فقط در جهت کسب رضايت خالق قلم مي دواند.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ به دست دادن ما هم گير مي دي؟
گفت: حاجي! گير نده. بابا ناراحت ميشن.فکر مي کنند بهشون بي احترامي شده. درست نيست.
گفتم: فقط بخاطر اينکه فکر ميکنند بهشون بي احترامي شده؛ ناراحت مي شند؟
گفت: خوب آره ديگه. پس بخاطر چي نا راحت شن؟
گفتم: ببينم تو اگر يه روزي ايشالله پات بشکنه! نشستن و بلند شدن برات کار سختيه درسته؟
گفت: چرا جفنگ مي گي؟ چي مي خواي بگي؟
گفتم: حالا فرض کن با پاي شکسته روي صندلي نشستي؛ بعد استادت داخل کلاس شه. از تو انتظار داره که براش بلند شي يا نه؟ اگه بلتد نشي مي گه تو بي احترامي کردي يا نه؟ ازت ناراحت ميشه يا نمي شه؟
گفت ... نه....نميشه...ناراحت نمي شه....معلومه
گفتم چرا
گفت خوب شرايط من رو درک مي کنه مي دونه که نمي تونم بلند شم.
گفتم: خوب اون دختر با شعور هم بايد شرايطت رو درک کنه بايد حاليش باشه که يه مسلمون مثل کسيکه 10 ميليارد تومن پول و چک و سفته تو جيبش داره؛ محدوديت هاي زيادي داره؛ نمي تونه هر کاري رو بکنه...تو هم لازم نيست اينقدر نگران ناراحت شدن خلق الله باشي...بااخره هر کسي هم جاذبه داره هم دافعه...اين کار هم جزو دافعه تو باشه برات خوبه...يه ذره دافعه داشته باش...ماست...نيگاش کن...همش مي خنده... ... ...
گفتم و گفتم و گفتم که يه هو موبايلش زنگ زد.
بعد از يک ساعت که حرف زدش تموم شد ديگه من رفته بودم.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ ديگه نپرسيد چگونه ميشه از رهبر تقليد کرد
-رهبر که رساله نداره.
-مگه ميشه از آقا تقليد کرد؟
-آقا راضي نيست تو ايران کسي ازش تقليد کنه.
شايد شما هم در باره نحوه تقليد از مقام رهبري دچار ابهام شده باشيد.
تحقيقات دوستان ما در زمينه نحوه تقليد از رهبري در زمينه احکام به نتايج زير منجر شد:
سايت اطلاع رساني مقام معظم رهبري http://www.khamenei.ir در بخش احکام و استفتائات، "راهنماي فتاوا" را قرار داده که در آن ذکر شده جهت تقليد از مقام معظم رهبري جزوه کوچکي تهيه شده که موارد اختلافي رهبري و امام خميني را جمع آوري نموده،و در باقي مسائل کافيست به رساله امام خميني مراجعه گردد.
يعني شما يک بار کافيه اين جزوه رو نيگاه کنيد، بعد هر وقت دنبال يک مسئله فقهي بوديد اگه تو اين جزوه بود به دستور جزوه عمل مي کنيد اگه نبود به رساله امام خميني.
حلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
افتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد؟
اين لينک همان جزوه مي باشد. http://www.khamenei.ir/FA/Fatava/index.jsp
اين هم لينک رساله امام: http://www.aviny.com/Ahkam/ResalehImam/index.aspx
اين هم لينک رساله فعلي مقام معظم رهبري(اجوبه الاستفتائات): http://www.aviny.com/Ahkam/Estefta1/Index.aspx
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ قبل از مصرف به دستور العمل مراجعه کنيد
هفته سوميه که با پروتون ويرا جمعه ها را توي پيست رالي ورزشگاه آزادي مي گذرانم.
چه لذتي داره با 60 تا سرعت ترمز دستي را بکشي و فرمان ماشين را تيز 2 دور بچرخاني؛ يا اينکه توي يک مسابقه 5 نفره روي اول و دوم شدن 10-20 تومان شرط ببندي.
ميگن شرط بندي مسابقه ها ي ماشين سواري ايرادي نداره؛ ما که سر از کار حلال ها و حرام هاي دين در نياورديم، ولي حالا که اين شرط بندي حلاله ما حالش رو مي بريم.
از دم غروب يه صدايي توي ماشين افتاده که گمانم بخاطر دست انداز هاي پيست باشه؛ وقتي رفتم روي يکيشون ماشين 20-30 سانت رفت رو هوا و اومد رو زمين.
فردا مي برمش نمايندگي؛ هنوز 6 ماه ديگه از گارانت اش مونده.
راديو را مي گيرم که صداي ماشين رو فراموش کنم.
پشت خط صدا داره از خدا و انسان و قرآن حرف مي زنه.
اين راديو جوان هم همه ي حرفهاي اين آخوند ها رو رنگ و لعاب مي زنه، چند تا افکت و موسيقي هم قاطيشون مي کنه، بخورد جوون هاي مملکت ميده.
صدا داره از انسان ميگه.
"شما به هر محصول و کالايي که نگاه کنيد، يک دفترچه راهنما داره. از ماشين و کامپيوتر تا سرويس قاشق و بشقاب. همشون يک دفترچه راهنما دارند که حتي 400-500 صفحه مطلب داره.
حال به نظر شما انسان با اين همه پيچيدگي و حالات و روحيات مختلف به يک کتاب راهنما نياز نداره که در تمام مسير زندگي او را کمک کنه ...."
مجري بحث رو قطع مي کنه.
تبليغ چيپس و پفک رو پخش مي کنند.
واقعا که اين مجري ها حال آدم رو بهم مي زنند.
تازه داشت از بحث خوشم مي اومد که حالا بايد تبليغ امرسان و لپ لپ گوش بدهم.
موبايل به نشانه تماس پدر به لرزه در مي آيد.
نگران حال و روز ماشينه که توي پيست بلايي سرش نيومده باشه.
بهش نمي گم که ماشين يه صداي عجيب غريب ميده.
فردا صبح کلاس هام رو مي پيچونم ماشين رو مي برم نمايندگي.
چون گارانتي داره حتما رايگان برامون درستش مي کنند.
تبليغات راديو تمام ميشه.
صدا دوباره ادامه مي ده:
"جناب آقاي مجري اين يک دفترچه راهنماي يک لپ تاب هست که من همراه خودم به استديو ي برنامه اوردم. همانطور که مي بينيد به دو زبان انگليسي و ژاپني نوشته شده. و مطلبي به زبان فارسي نداره.
خوب حالا اين درسته که من بگم چون دفترچه راهنما به زبان فاسي نيست من اون رو نمي خونم و بهش کاري ندارم؟اگر اين کار رو بکنم خودم ضرر کردم.
همين مطلب هم راجع به انسا و کتاب راهنماي او بعني قرآن صدق مي کنه.
آيا واقعا اين دوستاني که گله دارند که چرا قرآن به زبان عربي نازل شده و اون رو کنار گذاشته اند، ضرر نخواهند کرد؟"
مجري دوباره بحث رو قطع مي کنه. "حاج اتفاقا آقاي م. رضايي از تهران تماس گرفته اند و پرسيده اند که چرا نماز و تمام عبادات رو بايد به زبان عربي بخوانيم؟ و اضافه کرده اند که اگر نماز را به زبان فارسي بخوانيم صحيح است يا نه؟"
صدا جواب مي دهد که "نماز يک بحث ديگري است که ان شاء الله بعدا مسائلش را خدمتتون عرض مي کنم؛ بحث ما فعلا راجع به قرآن کتاب راهنماي انسانهاست."
اين مجري داره اعصابم رو خورد مي کنه. هر چند لحظه يک بار اين سوالات مسخره اش مي خواد اعلام وجود کنه. "بذار يارو حرفش رو بزنه."
صدا:"خدمت شنوندگان محترم عرض کنم که دوباره به دفترچه رانماي اين لپ تاب مراجعه مي کنم. چندين صفحه توضيح داده که اگر اين کار ها بکنيد يا آن کار ها را نکنيد ديگر گارانتي اين لپ تاب اعتبار ندارد و نمايندگي هيچ اعتباري براي کارت گارانتي قائل نخواهند بود.
خدا هم برای انسان یک گارانتی قائل شده. او که می دانسته انسان در برابر شدائدی که در طول حیات بر او عارض می شوند، نقاط ضعف زیادی دارد؛ در کتاب راهنما دستور العمل هایی داده؛ باید ها و نباید هایی رو مشخص کرده است.
حال اگر انسان به این دستور العمل ها بي توجه باشد می تواند انتظار داشته باشد که بخشش و بخشایش الهی بي حساب نصیب او شود؟
می تواند روز حساب از خدا انتظار داشته باشد که تمام آلودگی ها را از وجودش بزداید و پاک او را راهی بهشت نماید؟
مگر کسیکه خلاف این دفترچه راهنمای این کامپیوتر عمل کند، از خدمات گارانتی این لپ تاب محروم نمی شود؟"
خنده ام می گیرد. این آخوند ها چقدر زرنگ هستند.
برای پیره زن ها و پیره مرد ها از عروس و نوه و نتیجه مثال می آورند برای جوانها از لپ تاب و کامپیوتر.
ترمز دستی را می کشم. ولی اینبار نه در سرعت 60 کیلو متر در ساعت. بلکه در پارکینگ خانه.رادیو را خاموش می کنم. از این حاج آقا خوشم آمده، فردا عصر هم منتظر برنامه اش خواهم بود.
تکنسین های تعمیرگاه مجاز به من جواب رد می دهند. می گویند که شرکت در مسابقات رالی الزامات گارانتی را باطل می کند و ما از پذیرش شما معذوریم.
هر چه خواهش و استدلال و مخ زنی در سنگ وجودشان بي اثر است.
نا امید سوار ماشین می شوم.
رادیو...
صدا...
حاج آقا...
یاد کتاب راهنمای خودم می افتم.
سالهاست که تعهدات گارانتی ام باطل شده.
گریه ام می گیرد...
سوره حمد را زیر لب زمزمه می کنم....
....ولا الضّـــــآلیـــن.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
+ روشنفکر خوردنيست يا پوشيدني؟
تابستون 85 فايلهاي صوتي سخنراني "روشنفکر و مسئوليت آن" چند روزي توي ام پي تري پلير ما مهمان بودند، و هنوز ذهن ما رو بخودشون مشغول کردند.
حالا حالا ها با روشنفکر کار داريم.
ولي اول از معنا و مفهوم روشنفکر شروع مي کنيم:
روشنفکر به تعبير دکتر معنايش قاطي پاتي شده، و بايد به محل تولد اين مفهوم و تاريخ تولدش مراجعه کرد تا امکان اين رو پيدا کنيم که دقيق تر باهاش آشنا شيم.
روشنفکري که جامعه فارسي زبان بکار مي برد گاهي معني انتلکچوآل(intellectual) مي دهد؛ و گاهي معني روشن بين(Clear Vision) .
که intellectual يعني کسي که کار و فعاليت غالبش فکري باشد(مثل نويسنده، خبرنگار، روحاني، قاضي ....) ؛ و Clear Vision يعني کسي که ديدگاه فکريش روشن باشد؛ باز باشد؛ متحجر نباشد؛ از روي تدبير تصميم گيري کند؛ خلاصه آدم روشني باشد.
حالا چند روز روي همين چند سطر بيانديشيد تا بعد مي گم چي کارتون دارم.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
تبريک به مهدي هادوي که به مقام توحيد رسيد؛ يکي يکي پله ها را طي کشيد و در نهايت، يک شد.
نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ