تابستان 86 - فلک را سقف بشکافيم

+ حزب الله

پنجشنبه 11 مرداد 1386 ساعت 3:56 عصر

امروز لفظ پاک  حزب الله


گوييا که در قاموس روشن فکر اين قوم


دشنام سختي


اما


من خوب يادم هست


روزي که روشن فکر


در کافه هاي شهر پر آشوب


دور از هياهو ها، عرق مي خورد؛


با جان فشاني هاي جانبازان حزب الله


تارخ اين ملت ورق مي خورد


 


سيد حسين حسيني


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ زخم کهنه را پنهان نکنيد

پنجشنبه 11 مرداد 1386 ساعت 3:49 عصر

اولا: دوستان محترمي که به ليست انتصابات اعتراض داشتن (عزيزاني همچون وکيلي و حسني و لاريجاني و ...) لازم است بدانند که رئيس جمهور محترم و وزيران ايشان در اولين اقدام پس از آغاز رياست جمهوري ميثاق نامه اي را مبني بر عدم انتصاب بستگان در سمت هاي دولتي امضا کردند.(البته آقاي هاشمي ثمره و زريبافان جزو امضا کنندگان نبودند و اين شد که مي بينيد.)


 


دوما: آقاي وکيلي  شما که خودتان از برو بچ ستاد تبليغات بوديد و مي دانيد که اين ليست از نامه سر گشاده فعالان ستاد انتخاباتي دکتر احمدي نژاد استخراج شده.


متن نامه رو هم به نقل از عارف نيوز مي آوريم:


 


به دعوت دکتر محمود احمدي نژاد، اعضاي فعال، مرکزي و استانهاي ستاد انتخاباتي وي، 8 آبان سال 84 (25 رمضان) در مسجد سلمان فارسي گردهم آمده بودند تا هم انديشي داشته باشند که با اعتراضات مختلف احمدي نژاد مواجه شد.


به گزارش سايت"عارف نيوز" پايان اين جلسه نامه اي با امضاي برخي از فعالين ستادي احمدي نژاد در دوران انتخابات، به وي ارايه شد وليکن به دليل عدم واکنش بعدي احمدي نژاد، برخي مدعي شده اند که اين نامه توسط احمدي نژاد خوانده نشده است. چرا که براساس برنامه دفتر رييس جمهور، تمامي نامه ها پيش از ملاحظه احمدي نژاد، توسط مسعود زريبافان و مجتبي هاشمي ثمره، خوانده شده و سپس تعدادي از آن پاسخ داده شده، تعدادي به بايگاني، تعدادي به خردکن و تعدادي هم جهت ملاحظه رييس جمهور، در کارتابل وي قرار مي گيرد. که نامه مذکور احتمالاً به خردکن سپرده شده است.


در هر صورت اين نامه توسط يکي از رؤساي استاني ستاد دکتر احمدي نژاد در اختيارعارف نيوزقرار گرفته که در ذيل مي آيد:


بسمه تعالي


جناب آقاي احمدي نژاد رييس جمهور ايران اسلامي


باسلام


ضمن آرزوي قبولي طاعات و آرزوي موفقيت مواردي را خواستيم يادآوري کنيم به عنوان دلسوزان شما:


مردم ايران بسيار باهوش و فوق العاده صبورند، و با هيچ کس عقد اخوت نبسته اند و به موقع جواب خود را مي دهند و لذا نبايد سکوت مردم را به معناي حمايت گرفت اين تذکر جدي است خواهشمند است دنبال کنيد.


الف ـ فاميل سالاري و تبارگرايي


مهندس زريبافان ( دبير هيات دولت و عضو شوراي شهر (


مگر خبر ندارند بزرگان نظام مخالف حضور شوراي شهر در دولت هستند.


مردم کاري ندارند که شوراي شهر شغل است يا نه، مردم مي گويند اينها دو تا شغل دارند و بچه هاي ما بيکارند.


مهندس زريبافان:


1.مددي سرپرست رفاه ( باجناق آقاي زريبافان ) حرف و حديث ها در مورد ايشان بسيار زياد است از نظر زندگي و مشاوريني که دارد مانند دکتر گودرزي


2. سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شرکت سرمايه گذاري خارجي ( داماد آقاي زريبافان)


3. عليرضا مددي : مديرکل وزارتي وزارت تعاون ( برادرزاده باجناق زريبافان )


4. ناظمي اردکاني : وزير تعاون ( شوهر عمه داماد زريبافان )


5.دانش جعفري : وزير اقتصاد ( پسر عمه پدر داماد زريبافان )


6.نوحي نژاد : دنبال گرفتن صندوق بازنشستگي، در شهرداري هم منطقه 2 مسئولين گرفته (داماد باجناق ديگر زريبافان )


مهندس هاشمي ثمره ( مشاور ارشد رييس جمهور خواهرزاده باهنر )


1. مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديرکل وزارتي وزير نيرو ( برادر هاشمي ثمره)


2.خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير کشور ( همسر برادر هاشمي ثمره )


3.عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع ( برادر هاشمي ثمره)


4. آقاي موسي پور : معاون پارلماني وزير کشور ( داماد خواهر مهندس باهنر)


5. علي جنتي : معاون سياسي وزير کشور ( پسر آيت الله جنتي ) ( دو دوره براي آقاي هاشمي کار مي کردند)


آقاي دکتر :


ب ـ آقاي زريبافان نمي گذارد دولت سخنگو انتخاب کند .


ج ـ نقش ثمره هاشمي در دولت احمدي نژاد همان نقش ابطحي است در دولت خاتمي و در بين اطرافيان رييس جمهور معروف به ابطحي مؤمن است.


د ـ آقاي زريبافان و هاشمي ثمره با هم تقسيم کار کرده اند که شما را اداره کنند .


هـ ـ آقاي دکتر تعدادي از دوستان به آقاي هاشمي ثمره اعتراض کردند که چرا آقاي احمدي نژاد دولت را کاملاً به باهنر و لاريجاني و هاشمي داده است. که آقاي هاشمي ثمره هم در جواب گفته بود شما در مورد آقاي احمدي نژاد خيلي آرماني فکر مي کنيد درحالي که ايشان باهنر کوچک است.


آقاي دکتر آيا اين بود تعهد شما ! آقاي دکتر شما مديون هستيد به شعارهاي خود عمل کنيد.


والعاقبه للمتقين


برخي از فعالين ستاد انتخابات جنابعالي


در دوران انتخابات


 


 


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ زخم کهنه

سه‏شنبه 19 تير 1386 ساعت 3:52 صبح

ليست انتصاب هاي فاميلي در کابينه ي هفتاد ميليوني در سال 84 اينگونه منتشر شد:
زريبافان( دبير هيات دولت):
1-مددي، سرپرست وزارت رفاه(باجناق  زريبافان)


2-سيد محسن نبوي،عضو هيات مديره شرکت سرمايه گذاري خارجي(داماد زريبافان)


3-عليرضا مددي،مدير کل وزارتي وزارت تعاون(برادر زاده باجناق زريبافان)


4-ناظمي اردکاني،وزير تعاون(شوهر عمه داماد زريبافان)


5-دانش جعفري،وزير اقتصاد(پسر عمه پدر داماد زريبافان)


 


هاشمي ثمره(مشاور ارشد رييس جمهور و خواهرزاده باهنر):
1-مهدي هاشمي ثمره،مدير کل وزارتي وزير نيرو(برادر هاشمي ثمره)


2-خانم قندفروش،مشاور خانواده وزير کشور(همسر برادر هاشمي ثمره)


3-عبدالحميد هاشمي ثمره،معاون وزير صنايع(برادر هاشمي ثمره)


 


علاوه بر اين:
1-موسوي پور،معاون پارلماني وزير کشور(داماد خواهر باهنر)


2-علي جنتي،معاون سياسي وزير کشور(پسر آيت الله جنتي)


3-مهرداد بذرپاش،ريسس گروه مشاوران جوان(داماد علي احمدي)


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ نمي نويسم

دوشنبه 18 تير 1386 ساعت 7:19 عصر

و چرا وبلاگت روز هاست بروز نمي گردددد!


اين سوالي بود که اکبر پرسيد.


و اصغر خنديد.


کل حسن سخت گرييد.


حاج حسين غم کشيد.


...


ومن گفتم:


1.پروژه درس طراحي بکمک کامپيوتر (مدلسازي ارابه فرود يک هواپيما)


2.امتحان Take-home درس مباني فضا


3.پروژه درس طراحي همواپيما 2


4.سفر 4 روزه به سراب و تبريز و سرعين و سبلان و ...


...


سيد جواد فهميد.


داش علي پيچيد.


گربه اي در ظلمت


سايه ي کالباس ديد.


...


ان شاء الله بزودي بروز مي شويم.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ شهروند آمريکايي با خون فلسطيني

سه‏شنبه 5 تير 1386 ساعت 2:45 صبح

شهروند آمريکايي با خون فلسطيني     
 ع.ف.آشتياني


جسد راشل را که رويش ملافه سفيدي بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند.
«تمام شد» 
 راشل کوري دختري آمريکايي است که از زندگي مرفه خود در المپياي واشنگتن دست کشيد و به همراه تني چند از دوستان همفکرش به خطرناک­ترين نقطه دنيا، به رفح، آمد تا مانع تخريب خانه­هاي فلسطينيان بدست سربازان اسرائيلي بشود و در اين راه جان خود فدا کرد.
خبرگزاري­ها، شبکه­هاي تلويزيوني و مطبوعات آمريکا و اسرائيل طبق روال معمولشان خيلي گذرا از کنار آن گذشتند. ما روايت حادثه مرگ راشل کوري را از زبان ژوزف اسميت که به همراه او به فلسطين آمد بازگو مي­کنيم: تاريخ روايت ماه مارس 2003 است.


من ژوزف اسميت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ايالت ميسوري آمريکا. دو ماه است که به عضويت جنبش همبستگي بين­المللي در آمده، در رفح مستقر شده­ام و قصد دارم دو ماه ديگر نيز بمانم. به­محض مراجعت به آمريکا در هر زمان و مکان که بتوانم شرح وقايع فلسطين و رفح را به گوش مردم رسانده، خواهم کوشيد با تظاهرات و اجراي برنامه­هاي مختلف، هموطنانم را از مصائب مردم فلسطين و تبعيض­هاي نژادي و جنگ­هاراشل کوري آگاه سازم.
جنبش همبستگي بين­المللي(International Solidarity Movement) از تشکل­هاي حامي مردم فلسطين است که آغوش خود را به روي داوطلبان تمام کشور­هاي دنيا – که براي مبارزه با اشغالگران قايل به توسل به شيوه­هاي مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است؛ ما در ميان مردم فلسطين حاضر شده­ايم و از ظلمي که از ارتش اسرائيل براين مردم مي­رود گزارش­هاي دست­اول تهيه مي­کنيم. هدف ما همبستگي با اين مردم است، در درد و رنج آنان شريکيم و خطر­هايي را که هر روز و هر شب از همه سو به آنان هجوم مي­آورد، به جان مي­خريم تا به دنيا ثابت کنيم هستند کساني که با دل کندن از زندگي راحت به خاطر فلسطينيان به اين سرزمين مي­آيند.
تلاش ما ايجاد ارتباط بين مردم فلسطين وجهان خارج است. در واقع از رابطه­ها، رسانه­هاي بين­المللي و سفارتخانه­هايمان براي عطف توجه مردم جهان به مصائب فلسطينيان استفاده مي­کنيم. خود نيز شاهد و ناظر نقض گسترده حقوق بشر از سوي اسرائيل هستيم و اين موارد را به کمک سازمان­هاي رسمي حقوق بشر به ثبت مي­رسانيم. بعضي وقت­ها جز ما چند نفر، هيچ يک از تشکل‌ها و سازمان­هاي بين­المللي در منطقه حضور ندارند و به طريق اولي در رفح نيز شاهد چنين بي­مهري­هايي هستيم. رسانه­هاي بين­المللي و مقامات سازمان ملل جرأت اقامت و فعاليت در اين جا را ندارند.


و اکنون شرح ساعت به ساعت وقايع
روز يکشنبه 16 مارس -ساعت 13-11
ما به دو گروه تقسيم شده بوديم. گروهي را، که سپر انساني براي محافظت از کارگران چاه آب بودند، به تل­سلطان فرستاده بوديم و گروه دوم نيز مراقبت از کارگران برق حي­السلام را برعهده داشتند. اين دو منطقه به دليل نزديکي به مرز از هيچ امنيتي برخوردار نيست، زيرا تانک­هاي گشتي اسرائيل به­محض روئيت فلسطيني­ها، حتي کارگران غير نظامي و کودکان در حال بازي را به گلوله مي­بندند.


13.30-13
همقطارانم در حي­السلام متوجه عبور دو بولدوزر و يک تانک ارتش اسرائيل از مرز و تعرض به منطقه غير نظامي فلسطين شدند. آنان به سمت مزارع و بناهاي آسيب­­ديده رفتند و شروع به تخريب آنها کردند. خانه­هاي نزديک مرز به­شدت در معرض تهديد و خطر بودند، براي همين سه تن از اعضاي جنبش روي بام خانه­اي ايستادند و دوستان دیگرشان را فراخواندند.


14-13.30
من و یکی از آنان به سمت خانه دویدیم. بولدوزرها از پیشروی به سوی خانه­ای که بر بامش ایستاده بودیم دست کشیدند؛ برای اختلال در عملیات بولدوزرها به­آرامی به سویشان رفتیم و در میدان دیدشان نشستیم. بعد روی بام خانه نیمه­مخروبه­ای که در معرض تهدید بود، ایستادیم.
بولدوزر قصد تخریب خانه نیمه­مخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلندی­ام کنار خانه جست­وخیز می­کرد تا مانع تخریب آنجا شود.
راشل و دو همقطار دیگرمان که در کنار چاه آب مراقبت می­کردند با یک پلاکارد و بلندگو به ما پیوستند. راشل و آن اسکاتلندی کت­های نارنجی­رنگ براق راه راه به تن داشتند.


15-14
یک خبرگزاری، سفارتخانه­های آمریکا و انگلیس را از رفتار تهاجمی بولدوزرهای ارتش اسرائیل و به خطر افتادن جان شهروندان آمریکایی و انگلیسی با­خبر کرد. اماآنها اقدامی نکردند.
بولدوزر تقلا می­کرد تا آن خانه نیمه مخروبه را فرو بریزد و ما همچنان سد راهش بودیم. ناگهان یک ستون بتونی کنار دوست اسکاتلندی­مان فرو ریخت که خوشبختانه آسیبی به او نرسید. از ترس آنکه مبادا اسرائیلی­ها دو خانه پشت این بنای نیمه­مخروبه را هدف بگیرند یک نفر را روی بام خانه­ها مستقر کردم و خود نیز بر بام نزدیکترین خانه ایستادم.
بولدوزر دیگر می­خواست گیاهان مزرعه­ها را نابود کند که راشل و دو نفر دیگر سد راهش شدند. راننده برای ترساندن راشل و همراهانش به پیشروی ادامه داد و حتی شروع به شکافتن زمین کرد، که خوشبختانه نزدیکی آنها ترمز کرد و آنها آسیبی ندیدند. بعد از ده دقیقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانک­های اسرائیلی رو به خانه­ها موضع گرفتند. من روی بام ایستاده بودم. بقیه همقطارانم در حالی که پلاکارد «جنبش همبستگی بین­المللی» را بالای سر داشتند در مقابل تجهیزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع به صحبت کرد.
از دهان سربازان تانک، حرف­های رکیک بیرون می­آمد و از ما می­خواستند که برویم رد کارمان. چند تیر هشدار به زمین شلیک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش باد به سمت شرق پراکنده شد. از رویارویی ما با بولدوزر­­ها چند دقیقه­ای می­گذشت که ناگهان تغییر مسیر داده­، به سمت شرق راندند. پنج نفر از همقطاران ما به تعقیب بولدوزر پرداختند. من و یکی دیگر از بام خانه پایین آمدیم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت می­کرد. سربازان قصد داشتند او را به تانک نزدیک کنند، ولی راشل به علت رفتار بی­نزاکت و تهاجمی آنها، امتناع کرد.


16-15
از دور دیدیم بولدوزرها دوباره به خاک فلسطین تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعی می­کنند جلوی آنها را بگیرند. بنابر­این تانک را به حال خود گذاشتیم و به دوستان پیوستیم. در این گیرو دار، یک همقطار آمریکایی به نام «ویل» به کپه­ای از سیم خاردار کوبیده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشید. لباسش به سیم­خاردار گیر کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزدیکی ما آمد. سربازی سرش را از برجک آن بیرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گویی انتظار نداشت «ویل» را زنده ببیند.


45/16-16
روی ساختمان­های مخروبه رفتیم تا نگذاریم بولدوزرها به زمین­های فلسطینی‌ها آسیب برسانند. رانندگان بولدوزر­ها فحش می­دادند، می­خندیدند و شکلک در­می­آوردند.


17-45/16
یکی از اهالی رفح پزشکی بود که راشل و سایر دوستان ما اغلب در خانه او اقامت می­کردند. بولدوزری به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روی بلندی به خوبی می­توانستیم دوروبرمان را ببینیم. راشل کت نارنجی براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متری بولدوزر روی زمین نشسته بود. در این اثنا مثل بقیه همقطارانمان، که توانسته بودند بولدوزرها را به عقب نشینی وادار کنند، شروع به جنب وجوش و فریاد کرد.
بولدوزر همچنان جلو می­آمد و در نزدیکی راشل خاک را زیرورو می­کرد. تلی از خاک که با بیل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده بود شاید در نهایت پاهایش می­شکست. اما بولدوزر با پیشروی خود، راشل را به زیر کشید.
به طرف بولدوزر دویدیم. داد و فریاد راه انداختیم. یکی از دوستان با بلندگو فریاد می­کشید؛ اما راننده همچنان بی­اعتنا به داد و قال ما به پیش راند و راشل را کاملاً زیر گرفت. سپس بدون آنکه بیل را بلند کند، دنده عقب گرفت و همین­طور که به خط مرزی باز می­گشت راشل را روی زمین خردوخمیر کرد.
سه نفر به طرف راشل دویدند و بی­درنگ کمک­های اولیه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونین و پوستش کبود شده بود. با صدای ضعیف و حلقومی گفت: «کمرم شکست!» دیگر از او چیزی نشنیدیم. او را به پهلو خواباندیم تا در صورت استفراغ یا خونریزی، خفه نشود.
علائم خونریزی مغزی را تشخیص دادیم. سرش را بالا گرفتیم و دائم با او حرف می­زدیم تا هوشیاری­اش حفظ شود. بولدوزری که در فاصله سی متری از ما کار می­کرد دست کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند. نعره­زنان گفتیم بولدوزر از روی دوستم عبور کرده و او می­میرد. اما دریغ از کلامی که از دهان سربازان بیرون بیاید. نه کمک کردند و نه سوالی پرسیدند. با بیسیم پیام­هایی ردوبدل کردند و بدون عقب­نشینی میان دو بولدوزر توقف کردند.
یکی از همقطارانم به خانه دکتر دوید تا او را برای کمک بر بالین راشل بیاورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفن‌های همراه خود نمی­توانستیم شماره اورژانس را بگیریم. به سربازان اطلاع دادیم آمبولانس فلسطینی در راه است تا به سویش تیر­اندازی نکنند.


15/17-17
آمبولانس رسید. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بیرون آمدند و برای انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزی رفتند. ما نیز همچون سپر انسانی نگذاشتیم تیراندازان تانک به امدادگران آسیب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب این عمل شده بودند.
از بولدوزر­ها عکس گرفتیم، اما تصویربرداری از راننده به خاطر شیشه­های دودی اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس می­کشید. اما آثار درد شدید از سیمایش پیدا بود. چهار همقطارم راشل را تا بیمارستان «النجار» همراهی کردند.


20/17
جسد راشل را که رویش ملافه سفیدی بود از اورژانس خارج کرده، مرگ او را به همه اعلام کردند.
«تمام شد»


محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلویش را بسته بود، گفت: «تمام کرد.» نمی توانستم مرگ سریع راشل را باور کنم. حیرت­زده و مبهوت به دیوار تکیه دادم و ناگهان مانند دیگران بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. محمد به یکی از شبکه­­­های تلویزیونی بین­المللی این حادثه دلخراش را خبر داده بود.
و اما بعد......
من و راشل در یک کالج تحصیل می­کردیم. اما آشنایی ما دورادور بود. روزی که به من ایمیل زد و گفت قصد دارد یکسره به رفح بیاید بسیار خوشحال شدم. ملحق شدن عضوی جدید برای مدتی طولانی به ما به­خصوص شخصیتی متعهد و ایثارگر چون راشل تصادفی هیجان­انگیز وغيرقابل تصور بود.
راشل به نیت اقامت دو یا چند ماهه به رفح آمد. اما انگیزه و رویای بزرگتری در سر می­پروراند: خواهرخواندگی رفح با المپیا در آمریکا. در صورت تحقق این آرزو، افراد وموسسات هر دو شهر، مدارس و مراکز آموزشی، بیمارستان­ها، صاحبان حرفه­ها و مشاغل و..... در ارتباط اختصاصی دوسویه به یکدیگر خدمات‌رسانی کرده، تعامل می­کنند. المپیا با چند شهر دنیا چنین ارتباط­هایی دارد.
راشل با ده­ها فرد و سازمان در رفح تماس گرفت تا موافقت آنها را با اعزام گروه­هایی از المپیا به این منطقه و متقلابلآً استقرار گروه­هایی از اهالی رفح در المپیا بگیرد. رویای زیبایی بود که من به یاد او برای عملی ساختنش تلاشی پیگیرانه خواهم کرد.
خلاقیت و ابتکار از خصوصیات راشل بود. در المپیا هرساله رژه­ای با شرکت نمایندگان نژادها، طبقات، گرایش­های سیاسی ودیگر اقشار جامعه به نام «راه­پیمایی‌گونه­ها» برگزار می­شود که هر شرکت‌کننده­ای اندیشه، اعتقادات، انگیزه­ها و مرام خود را در قالب عروسک­هایی در ابعاد، رنگ­ها و شکل­های دلخواه معرفی می­کند. در آوریل 2002 راشل تصمیم گرفت گروهی را با لباس کبوتر در اعتراض نمادین به جنگ افغانستان، عراق و تمام جنگ­ها در این رژه شرکت دهد. برای هماهنگی نیز تماس­هایی گرفت، ایمیل­های فراوانی فرستاد، کارگاه­هایی به راه انداخت و چندین تابلو درست کرد.
هفت هفته اقامت او در رفح تأثیر شگرفی بر مردم این دیار برجای گذاشت. عده زیادی برای نمایش عمق اندوه خود در تشییع جنازه­اش شرکت کردند. کودکان رفح از او خاطرات خوشی به یاد دارند. تنقلاتی به آنان می­داد و گاهی نیز همبازی­شان می­شد.
رابطه­اش با پزشک فلسطینی، همسر و فرزندانش نزدیک و صمیمانه بود، و همیشه به او اصرار می­کردند نزدشان بماند.ما اقامت در خانه­هایی را در امتداد مرز با اسرائیل که بیش از دیگر نقاط در معرض خطر و تهدید بودند انتخاب می­کردیم. تا آن زمان، هفتصد خانه را در رفح توسط اسرائيلي‌ها تخریب شده بود.
سربازان اسرائیلی مرتباً با تانک در مرز گشت می­زنند و بسیاری اوقات بی­آنکه کسی به سویشان تیر یا سنگ انداخته باشد، بی­هدف به خانه­ها و خیابان­ها تیر­اندازی می­کنند. ما پارچه­نوشته­های عریض و بزرگ روی خانه­ها نصب می­کنیم. شاید که این کار آنها را از تیراندازی کور و اقدام به تخریب خانه­ها منصرف سازد. در صورت لزوم، از نورافکن، اسباب و لوازم شب تاب و براق و بلندگو برای اطلاع حضور خودمان به نیروهای اسرائیلی استفاده می­کنیم.
راشل برای روز بین­المللی اقدام در ماه مارس، تظاهراتی را در اعلام همبستگی با مردم عراق در رفح ترتیب داد که صدها بلکه هزاران فلسطینی با وجود هوای نامساعد، در آن شرکت کردند. «جنگ با عراق را متوقف کنید»، «جنگ با رفح را متوقف کنید» شعار پلاکاردهای او بود.
رفيق ما در مراقبت از غیرنظامیان فلسطینی به­ویژه کارکنان و کارگران چاه اصلی آب رفح، که اسرائیلی­ها تخریب کرده بودند، کم نمی­گذاشت. حتی در اوقاتی که تانکی در اطراف پرسه نمی­زد گاهی در کنار کارگران می­ماند و خود را سپر بلای آنان می­کرد تا مرمت چاه تمام شود.
از دولت و دولتمردان آمریکا دل کنده­ایم و چشم امید به اقدامی شایسته از آنها نداریم. استخوانهای راشل زیر شنی و بیل مکانیکی بولدوزر ساخت شرکت چندملیتی آمریکایی کاترپیلار خرد شد. از مجموعه کمک­های خارجی آمریکا به کشور­های دنیا یک چهارمش به اسرائیل و عمدتاً در قالب تجهیزات نظامی اعطا می­شود.
قاره آفریقا مسکن ده­ها میلیون انسان نیازمند و قحطی زده است. ولی کمک­هایی که به این مردم می­شود در قیاس با دریافت باج و خراج نجومی اسرائیل شش میلیونی از آمریکا همچون وزن پشه در برابر فیل است. به­جرأت ادعا می­کنیم مساعدت­های مالی آمریکا به اسرائیل به مراتب بیشتر از بودجه­ تخصیص­یافته به پنجاه ایالت آمریکاست. سربازان اسرائیلی با گلوله­های تفنگ­های ام-16 آمریکایی سینه فلسطینی­ها را می­شکافند، و با هلی­کوپتر­های آپاچی و جنگنده­های اف-16 آمریکایی موشکها و راکتها را برخانه­های فلسطینیان می­بارند.
سفارت آمریکا از نیت خصمانه سربازان اسرائیلی درباره ما مطلع بود. اما سکوت کرد. قطعاً این نوع واکنش­های منفعلانه در آینده نیز تکرار خواهد شد.
شاید دولت آمریکا اظهار تأسف کند. اما دفاع از اسرائیل برایش ارجحیت دارد.از طرفی، مسببان این حادثه غم­انگیز را گروهی جوان بی­مسئولیت و احساساتی معرفی خواهد کرد. مطمئن نیستیم تحقیقاتی در این باره در حال انجام باشد؛ نه کسی با ما تماس گرفته نه کسی از منطقه و محل وقوع جنایت دیدن کرده است.
در گرامیداشت مرگ راشل به رسم و سنت فلسطینی­ها عمل کردیم. آنها از عکس راشل پوستر درست کرده­اند و او را شهید می­گویند. ما هم در نقاطی که راشل رفت و آمد می­کرد پوسترهایش را نصب کرده ایم.
امیدواریم مرگ راشل توجه دنیا را به خشونت­های دد­منشانه اسرائیل جلب کند، زیرا چگونگی قتل او دلیلی محکمه­پسند است بر کشتن غیرنظامیان و افراد بی­سلاح به­دست اسرائیلی­ها.
فلسطینیان می­گفتند: «تو خارجی بودی، اکنون از مایی.»
  مجله سوره 27


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ مردي آمده است صبح خواهد شد.

يکشنبه 3 تير 1386 ساعت 9:20 صبح

به نقل از وبلاگ قاب شيشه اي خبرنگار مسلمان


در فکر بودم که براي ۳ تير چه هديه اي به مخاطبانم تقديم کنم. که اين عکس را بهترين هديه يافتم.



دکتر احمدي نژاد چند ماه قبل طبق رسمي هميشگي اش به خانه قبلي در نارمک رفته بود. اين پيرزن هم متوجه حضور رئيس جمهور شد؛ آمد و اصرار کرد که مي خواهد رئيس جمهور را ببيند و بالاخره اينچنين شد که مي بينيد ...


احمدي نژاد


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ خبرنامه بازتاب

يکشنبه 3 تير 1386 ساعت 6:37 صبح

با سلام


از آنجا که سايت بازتاب در پي فيلتر شدنش از سوي مقامات قضايي اقدام به انتشار خبرنامه اينترنتي نموده است؛ جهت عضويت در اين خبر نامه در قسمت نظرات اين يادداشت، ايميل خود را ثبت نماييد.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ دست‌انداز

يکشنبه 3 تير 1386 ساعت 5:53 صبح

دست‌انداز
چنانچه رهنمود مديرمسئول «کيهان» عملي شود و به استناد فيلم دست دادن خاتمي با زنان، وي ردصلاحيت شود، به نظر شما با افراد زير چه کار بايد کرد؟
1. رحيم مشائي: به خاطر فيلم حضور وي در مجلس رقص ترکيه
2. بيادي و کاشاني: به خاطر عکس‌هايشان در جشنواره حال و حول بلژيک
3. و سرانجام خودِ قربانش بروم، به خاطر فيلم حضور در مراسم رقص دوحه

ضرب‌المثل: گر حکم شود که مست گيرند، هر کس اصلاح‌طلب هست گيرند!


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ سوم تير

يکشنبه 3 تير 1386 ساعت 5:41 صبح

فقط همين يه خط:


سالگرد حماسه سوم تير مبارک باد


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


پروژه "اندلس ايراني"؛ سال "اتحاد ملي" و طرح "امنيت اجتماعي"


نشريه پرگار
http://pargarmag.blogfa.com


 محمد حسين اميني


 


1) به شهادت تواريخ، ما مسلمانان، از سال 92 تا 897 هجري – بيش از هشت قرن – حاکم جغرافياي اسپانيا و پرتغال کنوني بوده­ايم. اگر هنوز در حافظه تاريخي­مان مانده باشد، روزگاري سلسله جبال پيرنه را هم پشت سر گذاشتيم و به مرزهاي فرانسه امروزي رسيديم. پر­شور و پر­انگيزه بوديم. و البته آرمان­گرا و مثبت.


"لاين پل" مستشرق انگليسي در مورد ما و حکمراني عالمانه و انساني­مان در آن سرزمين و در آن هشت قرن مينويسد : ((علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايي رونق داشت و از همين رهگذر بود که علوم رياضي، فلکي، گياه‏شناسي، تاريخ، فلسفه و قانون­گذاري فقط در اسپانياي اسلامي تکميل شده و نتيجه داده بود))


دکتر «مارتينز مونتابث‏» مستشرق اسپانيايي نيز پيرامون آن زمان­ها نوشته است: ((اگر حاکميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين کشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمي‏شد . اين دوره در حالي که اروپاي همسايه، اسير تيرگي جهل و عقب ماندگي بود، روشنايي خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل کرد.))


شايد برايمان نگفته باشند ولي ما در آن هشت قرن و در آن جغرافياي غريب، "مدارس رايگان" راه انداخته بوديم!


شايد برايمان نگفته باشند ولي در آن هشت قرن و در جغرافياي تحت حاکميت ما، "جراحي دقيق چشم" انجام ميشد!


شايد برايمان نگفته باشند ولي آثار معماري مهندسان ما در آن منطقه از اروپا ساليانه "45 ميليون" گردشگر جذب ميکند!


 


2) به شهادت تواريخ، دوباره ماجرايي شبيه اختلافات آينده­سوز مهاجرين و انصار، مدلسازي شده بود. اعراب مضری و اعراب قحطانی – درست مانند قبیله های اصلاح طلب و محافظه کار امروزی – چشم دیدن همدیگر را نداشتند. یکی حاکم اندلس میشد و پدر آن دیگری را در می آورد! و بر عکس ... جالب اینجا بود که طرفین این جدال قبیله ای، مخفیانه با مسیحیان و غیر مسلمانان و کفار ائتلاف می­کردند و – درست مانند قبایل سیاسی امروزی ما - علیه قبیله رقیب با اغیار "متحد" می­شدند! در آن هشت قرن، سه بار حکومت مرکزی­مان به شدت ضعیف شد و ما بودیم که حکومت­های کوچک­تر و ضعیف­تر و متعدد ساختیم و هم دیگر را بر­نتافتیم. و دریغا که صرفا به این دلیل مضحک : تو مضری هستی و من قحطانی! اجداد تو چنین بودند و اجداد من چنان!


 


3) به شهادت تواریخ، مسلمان معتقد اندلسی، روزگاری چشم خود را بر غیرت و حمیت دینی خود بست! شاید باورمان نشود ولی آنقدر سست ایمان و شهوت پرست شده بودیم که "معتصم بن صمادح‏" به عنوان "حاکم مسلمین"، وقتی عاشق دختری مسیحی شد، نه تنها او را به "زور" ستاند، که جنگ و خونریزی ای هم در بلاد مسلمین به پا کرد و نهایتا نیز خود را کامروا نمود! مسیحیان نیز بیکار نبودند. آمدند، با حکام ما قرارداد بستند و برایمان تفریح گاه و مدرسه و تجارت خانه ساختند! دختران زیبای مسیحی در شهرهای ما به بهانه "تفریح" گردانده میشدند و کار بدان جا رسید که به تعبیر دکتر علی مطهری "پسر مسلمانی نمانده بود مگر اینکه با چند دختر مسیحی دوست و رفیق بود"! و صد البته شاید باورمان نشود اگر به ما بگویند که روزگاری در سرزمین اندلس اسلامی، "مشروبات الکلی" را که حرام مسلم شرعی است، علنی به فروش می­رساندند و کسی فریادی نداشت که بزند ...


 


4) و به شهادت تواریخ، تمدن شگرف اندلسی ما مسلمانان، پس از هشت قرن، روزی "به خاک سیاه نشست"! از شکوه و جلال آن تمدن علم محور و انسان گرا و سرشار از معنویت و رشد، چیز قابل ذکری باقی نماند. نه تنها حاکمیت آنجا را، که انسان ها را، نگاه ها را، فکرها را و همه چیزمان را در آن منطقه از دنیا از دست دادیم. شاید برایمان نمیگویند. شاید نمی­خواهند "نگذاریم پروژه اندلس ایرانی به نتیجه برسد".


امسال را آن پیر، سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نام­گذاری کرده است. همان اتحاد و انسجامی که چون نیست، طالعمان نحس شده است و امروز، دختر مسلمان باید میان "شرکت در مسابقات تکواندو" که رقابت­هایی صرفا ورزشی هستند و "حجاب اسلامی" که نشانه "دین" اوست، یکی را انتخاب کند:


 


Muslim women who participate in competitions sanctioned by the World Taekwondo Federation will not be allowed to wear a hijab - 05/16/2007 


http://archive.gulfnews.com/articles/07/05/16/10125609.html


 


همان اتحادی که اگر داشتیم، فیلم سفارشی "300" را یک عده دین ستیز آمریکایی ، که نام همه امضا کنندگان اعلامیه استقلال کشور بد سابقه شان در لیست اساتید برتر فراماسونری جهانی به چشم میخورد و ظهور "ضد مسیح" و حکومت نهایی شیطان را انتظار میکشند، به عنوان "تاریخ" ما نمیتوانستند به جهان معرفی کنند.


و امسال، نیروی انتظامی حرکتی را با عنوان "طرح امنیت اجتماعی" آغاز کرده است که به یقین ابعاد تاریخی خواهد داشت. اگر دختر و پسر مسلمان ایرانی از فرق سر تا نوک پا غربی شد و به دلیل تبعیت عقل از دل و  ابزار شدن عقل برای امیال، در شیوه فکر کردن و جهان بینی خود به ورطه مادی گرایی و منفعت جویی و کام طلبی کشیده شد، هیچ ناظری در آینده­ای که ما "تاریخ آن آینده" خواهیم بود، ما امروزیان را را تبرئه نخواهد کرد. اندلس اسلامی بنا بر مدارک مستند تاریخی به دلیل "تفرقه و فساد اخلاقی" و بنابه تعبیر یکی از مستشرقین "با شراب و زن"، به انحطاط و نابودی کشیده شد. سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی"، چنانچه با برخورد منطقی، کارشناسانه، روانشناسانه، دقیق و مستمر مسئولین فرهنگی و انتظامی کشور با "مظاهر علنی فساد و بی بند و باری و نا امنی اجتماعی" همراه شود، یقینا نقطه تاریخی روشنی خواهد بود که عزم حاکمان و مردم مسمان ایران امروز را بر عبرت­گیری از گذشته مسلمانان و جلوگیری از به ثمر رسیدن پروژه استعماری "اندلس ایرانی"، به آیندگان نشان خواهد داد. 






کتبی جهت مطالعه دقیق تر در موضوع این نوشتار:


نور الدین آل علی، اسلام در غرب


شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا


محمد عبدالله عنان، صحنه‏های تکان دهنده در تاریخ اسلام


عبدالجبار الرفاعی، بیداری اسلامی در اندلس امروز


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[20/4/1387- 5:17 ع] روز جلبک و وزغ روز صدف و مرواريد
[22/2/1387- 11:46 ع] همه‏ي نماز‏هايم را باطل کردي، با‏مرام
[22/2/1387- 11:45 ع] ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها
[22/2/1387- 11:44 ع] نشانه هاي تويي که نيستي
[22/2/1387- 11:41 ع] مردان تاليايي
[12/2/1387- 11:42 ع] زيرزمين بهشت
[12/2/1387- 11:41 ع] سحرگاه گيسوانت
[7/2/1387- 9:1 ص] نظر به نامحرم
[7/2/1387- 8:41 ص] در عالم تشبيه
[1/2/1387- 11:8 ع] جاي ميان زمين و آسمان
[1/2/1387- 11:8 ع] دم دروازه بهشت
[آرشيو شده ها]