دفترچه اشعار ديگران - فلک را سقف بشکافيم

+ عجب صبري خدا دارد-رهي معيري

شنبه 6 بهمن 1386 ساعت 3:9 صبح

عجب صبري خدا دارد


 اگر من جاي او بودم


همان يک لحظه اول


که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان


جهان را با همه زيبايي و زشتي


بروي يکدگر ويرانه ميکردم.


 


عجب صبري خدا دارد


 اگر من جاي او بودم


که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ باز اين چو شورش است که در خلق عالم است

جمعه 21 دي 1386 ساعت 5:59 صبح

بند اول


باز اين چو شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است‏


باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است


اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است


گويا طلوع مى‏کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامى ذرات عالم است


گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست‏
اين رستخيز عام که نامش محرم است


درباره گاه قدس که جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است


جن و ملک بر آدميان نوحه مى‏کنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است‏


خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده کنار رسول خدا حسين‏



بند دوم


کشتى شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون طبيده ميدان کربلا


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ سرا پا اگر زرد و پژمرده ايم

جمعه 21 دي 1386 ساعت 5:44 صبح
سرا پا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان,گردنيم
اگر خنجر دوستان,گرده ايم
گواهي بخواهيد:اينک گواه
همين زخم هايي که نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
قيصر امين پور
 

نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ زمستان

جمعه 21 دي 1386 ساعت 5:33 صبح
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کسي يازي
 به کراه آورد دست از بغل بيرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سينه مي ايد برون ، ابري شود تاريک
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چرکين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... اي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي گويي که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


بيا بريم تجمعات حال کنيم
کاري نداري بيا اخلال کنيم


ابي و کامبيز و فري هم ميان
اهل محل اونوري هم ميان


قول شرف داده بياد سهيلا
شيش هفت ماهه نديدمش تا حالا


 


ترقه با خودت بيار سه چار تا
بپرونيم جلوي پاي بيتا


چند تا شعار دارم هنوز فتيره
بيا بريم بگيم بينيم ميگيره


بلکه کشيد کار به تحصن بيا
يه جوري امروز راتو کج کن بيا


قراره جمعيت رو ادغام کنيم
شايد بساط جور شه ديريمدام کنيم


 


بساط گرگم به هوا هم به راس
پليسه از چپ ميدوه ما از راست


وقتي که اسمي از گروه فشاره
قايم باشک هم ديگه برقراره


ديروز واسه نازي قپي اومدم
که يک چماق به دست رو شخصا زدم


 


هر جا ميشه صحبت وضع ديشب
باد رو ولش ميدم به زير غبغب


از اين کارا همين چيزاش ميمونه
اينکه بفهمن ماها بارمونه


از اونجا که طالب اين نکاتم
عاشق روزاي تجمعاتم


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[20/4/1387- 5:17 ع] روز جلبک و وزغ روز صدف و مرواريد
[22/2/1387- 11:46 ع] همه‏ي نماز‏هايم را باطل کردي، با‏مرام
[22/2/1387- 11:45 ع] ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها
[22/2/1387- 11:44 ع] نشانه هاي تويي که نيستي
[22/2/1387- 11:41 ع] مردان تاليايي
[12/2/1387- 11:42 ع] زيرزمين بهشت
[12/2/1387- 11:41 ع] سحرگاه گيسوانت
[7/2/1387- 9:1 ص] نظر به نامحرم
[7/2/1387- 8:41 ص] در عالم تشبيه
[1/2/1387- 11:8 ع] جاي ميان زمين و آسمان
[1/2/1387- 11:8 ع] دم دروازه بهشت
[آرشيو شده ها]