پاییز و زمستان 86 - فلک را سقف بشکافيم
   1   2   3      >

+ سر بزير

سه‏شنبه 28 اسفند 1386 ساعت 12:39 عصر

از اين همه سر به‏زيري من


گمان به زيادت ايمان و شدت شرم و حيا مبر


آخر، شهر به اين شلوغي


اين همه مشکي پوش عاشق


قبول کن


تو را فقط از روي کفش هايت مي توان شناخت.


اسفند 86


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ گزيده اي از کلمات قصار اصلاح طلبان 1

سه‏شنبه 28 اسفند 1386 ساعت 6:0 صبح

سيد محمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب در دو دوره ، همبستگي، 16/8/79:
اگر اين حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصيت زن شود، قطعاً مضر است ... مشکل اين نيست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل اينست که زنان بتوانند در عرصه­هاي مختلف حضور داشته باشند.


 


عطاءالله مهاجراني وزير ارشاد دولت اصلاحات ، آريا، 16/1/79:
نظريه غيرت ديني ويران کننده انديشه و فرهنگ و تمدن است.



عليرضا علوي تبار نويسنده اصلاح طلب و فعال در نشريات در دوران اصلاحات ، يالثارات، 4/3/79:
جامعه ايران فاز سنتي خود را پشت سر گذاشته و مي­خواهد مدرن و صنعتي شود. اما در اين جامعه هنوز خدا نمرده است. بنابراين ما چگونه مي­توانيم به اين وضعيت چيره شويم.



مزروعي نماينده اصلاح طلب مجلس ششم در دوران اصلاحات ، رسالت، 16/7/79:
در نظام ما هيچ کس مقدس نيست.


 


اکبر گنجي در مصاحبه روزنامه تاگس اشپيگل آلمان، کيهان 24/1/79:
دين يک قسمت از فرهنگ است، حرکت اصلاح طلبان ما عاقبت به جدايي دين از سياست خواهد انجاميد. در يک جامعه مدرن جدايي دين از سياست يک امر بديهي است. وقتي شما جامعه را مدرنيزه کنيد اين جدايي بالاخره پيش خواهد آمد. ايران در حال حاضر از فاز قبل از مدرن به فاز مدرن پيش مي‌رود.



سخنراني آغاجري فعال سياسي در دوران اصلاحات ، ساختمان مرکزي دفتر تحکيم، 25/1/81 :
«
امام علي (ع) با رفراندوم طبيعي قدرت را به دست گرفت. با اين همه از نظر شيعيان امام معصوم بود... منطقي که مي‌گويد رضايت خدا خارج از رضايت مردم است، مبناي استبداد است. و فلسفه سياسي اموي – يزيدي بر همين استوار است.» «... اينکه مارکس مي‌گويد دين افيون توده‌هاست، تنها بخشي از حقيقت است. من مي‌گويم در حکومت‌هاي ديني، نه تنها دين افيون توده‌هاست که افيون حکومت‌ها نيز ه


 


عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، ماهنامه کيان، بهمن 77:
ولايت، منحصر در شخص نبي اکرم است و با رفتن او ولايت نيز خاتمه مي­يابد؛ او خاتم نبوت و خاتم ولايت بود، ولايت پيامبر بعد از او به کسي منتقل نشده است.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، هفته نامه مبين، 3/7/78
حق اطاعت شدن، زاييده و مشروط به پذيرش مطيع است و الا براي کسي حق طاعتي نيست.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، هفته نامه آبان، 29/3/78،ش80، ص63:
تفکر ديني با استخدام طبيعت منافات دارد يا حداقل خنثي است.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، روزنامه صبح امروز، 9/3/78
حقيقت دين همان تجربه فردي ديني است که در مورد پيامبران «تلقي وحي» نام گرفته و دين هيچ ارتباطي به امور اجتماعي و سياسي و حکومتي ندارد، هر کسي همان قدر ديندار است که به اين تجربه فردي رسيده باشد.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، ماهنامه کيان، مهر و آذر 78 :
کار اساسي پيامبر آن بود که اعراب را دچار بحران هويت نمود و آنها را هويت نو بخشيد، امروز نيز تمدن متجدد غرب، ما مسلمانان را دچار بحران هويت نموده و دين توان رويارويي با تمدن غربي را ندارد. تنها منجي، عقلانيت مستقل است.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، ماهنامه کيان، فروردين 78:
ارتداد حق طبيعي هر انساني است و اديان همگي برحق­اند.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، روزنامه صبح امروز، 16/6/78
هيچ ديني عقلا نمي­تواند مردم را از انتخاب دين ديگر منع کند، چون خود آن دين زاييده انتخاب بوده همچنانکه هيچ نماينده­اي نمي­تواند به مردم بگويد: بعد از انتخاب من حق انتخاب کس ديگر را نداريد.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، روزنامه صبح امروز، 16/6/78
در تعارض تکاليف ديني و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهاي ما اطلاعات برون ديني ندارند و متوجه اين نکات نيستند.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، ماهنامه زنان، دي ماه 78، ش59
ارزش­هاي ديني دائما در تغييرند، اگر روزي فاطمه (س) مي­گفت، بهترين زنان کسي است که نامحرم او را نبيند، امروز کسي نمي­تواند اين را بپذيرد. اگر آن روز سعادت دختر اين بود که در خانه پدر حيض نبيند، ولي امروز اين امر خلاف سعادت است و شوهر دادن دختر نه ساله خلاف ارزش است، اينها همه داد مي­زند که اين کلمات مقطعي و مخصوص جامعه­اي خاص بوده است.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، روزنامه نشاط، 12/3/78
فرهنگ شهادت خشونت آفرين است، اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان مي­شود.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، زنان، ش59، دي ماه 78:
به نظر من گفتار فاطمه که بهترين زنان کساني­اند که «لايرين احداً و لايراهنّ» (و) رفتار او (فاطمه) در پنهان شدن از مقابل فرد نابينا نمي­تواند الگوي رفتاري زنان ما باشد.

عبدالکريم سروش نويسنده و سخنران اصلاح طلب ، کيان، ش52:
در تاريخ جديد خدائي که مؤمنان کشف مي­کنند ممکن است با خدائي که گذشتگان کشف و تجربه مي­کردند متفاوت باشد.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ من ژاکلينم نه زهرا

جمعه 24 اسفند 1386 ساعت 9:9 عصر

بسم الله الحکيم



اواخرسال 77 بود که براي سفر به جنوب ثبت نام مي‌کردند. مريم خيلي اصرار کرد که همراه آن‌ها به منطقه جنگي بروم. به پدر و مادر نگفتم که سفر زيارتي است. گفتم که يک سفر سياحتي از طرف مدرسه است. ولي آن‌ها مخالفت کردند. دو روز با آن‌ها قهر کردم و لب به غذا نزدم. ضعف بدني شديدي پيدا کرده بودم. روز 28 اسفند ماه ساعت3 نصف شب بود که يادم افتاد خوب است دعاي توسل بخوانم. کتاب دعايي را که داشتم باز کردم و شروع کردم به خواندن. هرچه که بيش‌تر در دعا غرق مي‌شدم احساس مي‌کردم حالم دارد عوض مي‌شود. نمي‌دانم در کدام قسمت از دعا بود که خوابم برد. در خواب ديدم که در بياباني برهوت ايستاده‌ام. دم غروب بود. مردي به طرفم آمد و رو به من گفت: زهرا بيا... بيا... مي‌خواهم چيزي نشانت بدهم. با تعجب گفتم: آقا! ببخشيد... من زهرا نيستم... اسم من ژاکلينه... ولي گوشش بدهکار نبود و مدام مرا زهرا خطاب مي‌کرد. ديدم چاره‌اي نيست. راه افتادم دنبالش. در نقطه‌اي از زمين چاله‌اي بود که اشاره کرد به آن داخل شوم. گفتم که اين چاله کوچک است. ولي او گفت دستم را بر زمين بگذارم. سر مي‌خورم و مي‌روم پايين. به خودم جرا‡ت دادم و اين‌کا را کردم. آن پايين جاي خيلي عجيبي بود. يک سالن بزرگ با ديوارهاي بلند و سفيد که از عکس شهدا نور آبي رنگ مي‌تراويد. آخر آن‌ها هم يک عکس از آقا - آقا سيدعلي خامنه‌اي مولا‌ و سرورم - بود. به عکس‌ها که نگاه مي‌کردم احساس مي‌کردم دارند با من حرف مي‌زنند ولي من چيزي نمي‌فهميدم، تا اين‌که رسيدم به عکس آقا. آقا هم شروع کرد به حرف زدن. اين جمله را خوب يادم هست که گفت: شهدا يک سوزي داشتند که همين سوزشان آن‌هارا به مقام شهادت رساند. مثل شهيد جهانآرا، همت، باکري و علمدار و... همين که آقا اسم شهيد علمدار را آورد، پرسيدم که او کيست؟ چون اسم آن شهدا را شنيده بودم ولي اسم علمدار به گوشم نخورده بود، آقا نگاهي انداخت و گفت: علمدار هماني است که نزد تو بود، هماني که ضمانت تو را کرد که بتواني به جنوب بيايي. به يکباره از خواب پريدم. خيلي آشفته بودم. نمي‌دانستم چه کار کنم. هنگام صبحانه، به پدرم گفتم که فقط به اين شرط صبحانه مي‌خورم که بگذاري بروم جنوب. او هم گفت به اين شرط مي‌گذارم بروي که بار اول و آخرت باشد. خيلي خوشحال شدم، پدرم را خوب مي‌شناسم، او کسي نبود که به اين سادگي چنين اجازه‌اي بدهد. ساعت 10 صبح بود که به مريم زنگ زدم و اين مژده را به او هم دادم که خيلي خوشحال شد. هنگامي که خواستيم براي سفر ثبت نام کنيم، با اسم مستعار زهرا علمدار خودم را معرفي کردم. اول فروردين سال 78 بود که بعد از نماز مغرب و عشا همراه بچه‌هاي بسيجي عازم جنوب شديم. در آن کاروان کسي نمي‌دانست که من مسيحي هستم جز مريم. در راه به خوابي که ديده بودم، خيلي فکر کردم. از بچه‌ها درباره شهيد علمدار پرسيدم، ولي کسي چيز زيادي از او نمي‌دانست. وقتي اتوبوس‌ها به حرم امام خميني(ره) رسيدند، از نوارفروشي که آن‌جا بود سراغ نوار شهيد علمدار را گرفتم که داشت. هرچه بيش‌تر نوار شهيد سيد مجتبي علمدار را گوش مي‌دادم بيش‌تر متوجه مي‌شدم آقا چي مي‌گفت. در طي ده روز سفري که به جنوب داشتيم، تازه فهميدم که اسلا‌م چه دين شيريني است. چقدر قشنگ است. وقتي بچه‌ها نماز جماعت مي‌خواندند من يک کناري مي‌نشستم، زانوهايم را بغل مي‌گرفتم و گريه مي‌کردم. گريه به حال بد خودم، به اين‌که آن‌ها آدم بودند و من هم آدم. ولي با آنها زمين تا آسمان فرق داشتم. به شلمچه که رسيديم خيلي با صفا بود. مريم خواهر سه تا شهيد بود. دوتا از برادرهايش در شلمچه و در عمليات کربلا‌ي پنج شهيد شده‌اند. آن‌جا بود که احساس کردم خاک شلمچه دارد با او حرف مي‌زند. مريم صداي خوبي داشت. با هم رفتيم گوشه‌اي نشستيم و او شروع کرد به خواندن زيارت عاشورا. انگار توي يک عالم ديگري بودم که وجود خارجي ندارد. يک لحظه احساس کردم که شهدا دور ما جمع شده‌اند و زيارت عاشورا مي‌خوانند. آن‌جا بود که حالم خيلي منقلب شد. به حدي که از هوش رفتم و با آمبولا‌نس به بيمارستان در خرمشهر منتقل شدم.




نيمه‌هاي شب بود که سرمم تمام شد و به اردوگاه کاروان برگشتم. بعد از اذان صبح مسؤول کاروان گفت: امروز دوباره به شلمچه مي‌رويم. خيلي عجيب بود. ديشب آن‌جا بوديم. ولي ايشان گفت قرار است آقاي خامنه‌اي بيايد شلمچه و قرار بود نماز عيد قربان به امامت ايشان خوانده شود. از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم. به همه چيز رسيده بودم: شهدا، جنوب، شلمچه، شهيد علمدار و حالا‌ آقا. ساعت 9 صبح بود که راهي شلمچه شديم.آن‌جا بود که مزه انتظار را فهميدم. فهميدم که انتظار چقدر سخت است و شيرين. بهترين و بدترين لحظه‌هاي عمرم بود؛ بدتر از اين لحاظ که هر لحظه‌اش برايم يک سال مي‌گذشت و شيريني از اين لحاظ که اميد داشتم پس از اين انتظار، يار را از نزديک مي‌بينم. ساعت حدود5/11 بود که آقاآمد، چه خبر شد شلمچه! همه بي‌اختيار گريه مي‌کردند. باورم نمي‌شد که چشمانم دارد ايشان را مي‌بيند. با ديدن آقا تمام تشويش و نگراني که در دل داشتم به آرامش تبديل شد. هنگامي که سخنراني مي‌کردند، چشمانم به لبانش و سيماي نوراني‌اش دوخته بود. هنگامي که خواست برود، دوباره همه غم‌هاي عالم بر جانم نشست. آقا داشت مي‌رفت و دل‌هاي ما را هم با خود مي‌برد...خلا‌صه پس از اين‌که از جنوب برگشتم، تمام شک‌هايم تبديل به يقين شد. آن موقع بود که از مريم خواستم طريقهِ اسلا‌م آوردن را به من ياد بدهد. او هم خيلي خوشحال شد. بعد از اين‌که شهادتين را گفتم يک حال ديگري داشتم. احساس مي‌کردم مثل مريم و دوستانش شده‌ام.



مجله فکه، شماره نوزدهم و بيستم، دي و بهمن 1379


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ فکر کردن با صداي بلند

جمعه 24 اسفند 1386 ساعت 1:50 صبح

نسيمي جان فزا مي آيد


بسيجي از فضا مي آيد.


* يک هفته مشغول اردوي جنوب ، يک هفته مشغول يادواره شهدا؛ فضاي اينجا خيلي خاکريزي شده.


** کنکور و مطالعه هاي انفرادي و حداکثر 3-4 نفره آدم را خلوتي مي کند، اردوي 300 نفره و ستاد يادواره شهداي دانشجو 30-40 نفره آدم را ملتي مي کند.


*** جمال انتخابات را عشقست. بچه با حال هاي زيادي براي اولين بار آمده اند وسط صحنه: حسينيان - آقا تهراني - کوثري - مظفر - نوباوه ...


**** دکتر مظاهري در زندان چه مي کند؟ اطلاعات موشکي و وزارت اطلاعات را بگذاريم کنار هم شايد به جواب برسيم، حالا ما مي مانيم و درس معظم مديريت راهبردي. چرا هنوز نمرات اصول پيشرانش ارسال نشده


***** راستي اردوي جنوب امسال آخوند و روحاني نداشت، در عوض سردار اردوي سال گذشته مداح خوبي بود براي اردوي امسال.


****** اگر اردوي مشهد ورودي هاي امسال ما را با جماعت هشتاد و چهاري آشناتر کرد يادواره شهدا ما را فرستاد وسط هشتاد و ششيها. واقعا فکر مي کردي رفتي مدرسه معصوميه قم، ميان طلبه هاي سطح اول.


******* به نظر شما دکتر ثقفي حقوقش حلال است؟ هفته ايي يک ساعت هم در دفترش نيست. مثلا معاون پژوهشي دانشکده است. وظيفه اصلي اش را ول کرده چسبيده به تراست وکتورينگ. تابستان که در مجتمع تفريحي-شکمي طلاييه ديدمش فکر کردم بچه ي مشتي اي بايد باشد ولي ...


******** امشب شب عمليات است. تا صبخ بايد ليست نهايي را بست. بچه ها اس ام اس زده اند که حتما به تمامي جبهه متخد راي بدهيد. ولي من احساسم اين است که 6-7 نفر خارج از ليست جبهه هم لازم است. تا فردا ظهر ليست نهايي را مي بنديم. ان شاء الله


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ خنده مستانه

جمعه 24 اسفند 1386 ساعت 1:13 صبح

آنقدر خنده مستانه زنم من در شهر


که کسي شک نبرد هشيارم


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ آنتن

جمعه 10 اسفند 1386 ساعت 8:54 عصر

چند تن از دوستان از اين احکام بي خبر بودند گفتيم با خبرشان کنيم:


(استفتائات از مقام معظم رهبري)
س 1216: استفاده از آنتن ماهواره‏اى براى آگاهى از برنامه‏هاى علمى يا قرآنى و مانند آن که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى يا کشورهاى مجاور خليج فارس و غير آنها پخش مى‏شوند چه حکمى دارد؟
ج: استفاده از اين دستگاه براى ديدن و شنيدن برنامه‏هاى علمى يا قرآنى و مانند آن، هر چند فى‏نفسه مانعى ندارد، ولى به دليل اين که برنامه‏هايى که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى و بيشتر کشورهاى همسايه پخش مى‏شوند، غالبا در بردارنده آموزش افکار گمراه‏کننده و تحريف حقايق و همچنين برنامه‏هاى لهو و فساد هستند و حتّى مشاهده برنامه‏هاى علمى يا قرآن ازطريق آنها موجب وقوع در فساد و ارتکاب حرام مى‏گردد، بنابر اين شرعا استفاده از آنتن‏هاى مذکور براى ديدن آن برنامه‏ها حرام است مگر آنکه برنامه‏هاى مفيد علمى يا قرآنى محض باشند و مشاهده آنها مستلزم هيچ فساد يا ابتلاء به عمل حرامى نباشد، البته اگر قانونى باشد بايد مراعات شود.

س 1217: شغل ما تعمير دستگاههاى گيرنده برنامه‏هاى راديو و تلويزيونى است، در اين اواخر مراجعات زيادى براى نصب قطعات و تعمير آنتن‏هاى ماهواره‏اى صورت مى‏گيرد، تکليف ما در اين باره چيست؟ خريد و فروش قطعات آنها چه حکمى دارد؟
ج: اگر از اين دستگاه براى امور حرام استفاده شود که غالبا همينطور است و يا شما علم داشته باشيد به اينکه کسى که قصد تهيه آنتن ماهواره‏اى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى‏کند، خريد و فروش و نصب قطعات و راه‏اندازى و تعمير و فروش قطعات آن جايز نيست.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ تمدن اسلامي

جمعه 10 اسفند 1386 ساعت 8:45 عصر

در تمدن اسلامي کشوري پيشرفته تر است که مردان و زنانش به فطرت الهي نزديک تر باشند.


در تمدن اسلامي تعداد کارخانه هاي ماشين سازي و هواپيما سازي،


 نرخ مصرف اسيد سولفوريک و توليد دي اکسيد کربن،


 ميزان صادرات و واردات يا ميزان توليد و مصرف انرژي


نماد پيشرفت و برتري نيستند.


در تمدن اسلامي خدا جريان دارد.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ چوب حراج

جمعه 10 اسفند 1386 ساعت 8:36 عصر

چه خبري در اين شهر پيچيده است؟


قرار است چه بلايي نازل شود؟


که اينگونه شتابان دخترکان امانات خود را به چوب حراج مي زنند.


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ افسونگري زليخا

جمعه 10 اسفند 1386 ساعت 8:33 عصر

بر ديواره هاي عميق تمام چاه هاي شهر


افسونگري زليخا را به تصوير کشيده ام


به اميد آنکه شايد روزي


راهنماي قلب پاک يوسفي به چاه افتاده شود


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ کمي کمتر بخند

شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 11:6 عصر

مي خواستم بنويسم "مشتاق خنده هاي تو ام


 بيشتر بخند"


اما نه. فعلا صلاح نيست.


تا اطلاع ثانوي مي نويسم " با اين خنده ها شهره شهر شدي


در ميان جماعت کمي کمتر بخند"


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ رضايت مشتري

شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 11:5 عصر

پشت سرش نوشته بود: رضايت مشتري هدف ماست.


 


پسرکي از يکي از اين ماشين هاي شاسي بلند پياده شد، سه تا اسکناس دو هزار تواماني، يک بسته سيگار لايت و بهمن بهمراه چند تا تيغ ريش ترش ژيلت و افتر شيو.


 


وقتي رفت هر دو راضي بودند، رضايت خدا را مي خواستند چکار؟


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ طلوع

شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 11:4 عصر

در يک دبستان دخترانه بر خلاف نوع پسرانه اش چقدر حسادت و نامرامي  جريان دارد...


 


اين مادر ها مشغول چه کاري هستند؟


 


به اعياني نشين شهر که مي برسي، اين حسادت و نامرامي شيوه رايج هر صبحگاه و زنگ تفريح است.


 


و "طلوع" در قلب اعياني نشين شهر هست.


 


به نامرامي و حسادت اضافه کن احساس از "يک طبقه برتر" بودن.


 


واي اگر مهربان و صاف و ساده باشي


 


تاب تحمل در برابر اين فشار فرهنگي را نخواهي داشت...


 


و چه بسيار خانواده هاي را مي شناسم که فرزندانشان از طلوع گريخته اند...


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ به بهانه سالروز صدور حکم ارتداد سلمان رشدي

پنجشنبه 25 بهمن 1386 ساعت 1:0 صبح

در25 بهمن 1367


« انالله و انااليه راجعون به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مولف کتاب آيات شيطاني که عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر شده است همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محکوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را يافتند سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر کسي جرات نکند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر کس در اين راه کشته شود، شهيد است، ان‌شاءالله. ضمنا اگر کسي دسترسي به مولف کتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد.


والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته


روح‌الله موسوي الخميني


 


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ Glasgow University

جمعه 19 بهمن 1386 ساعت 3:50 صبح

Dear Mr. Jalalmaab


I am delighted to inform you that the University of Glasgow is making you an Unconditional offer of a place. The details of which are as follows:


 


Programme of Study: MSC IN AEROSPACE ENGINEERING AND MANAGEMENT


JACS Code: H400


Mode of Study: Full time


Duration of Study 12 months


Start Date:   22/09/2008


Latest date for Enrolment:  22/09/2008


End Date:  22/09/2009


Course Deion:


 


1st semester: broaden Aerospace engineering knowledge.


Summer: A full-time three-month individual project, based in the Faculty of Engineering or in the Department of Management, depending on the emphasis of the project.


 


2nd semester: aimed at developing knowledge and skills of management principles  and techniques. An applied approach is adopted, with an emphasis on an informed critical evaluation of information, and the subsequent application of concepts and tools to the core areas of business and management.


 


I look forward to welcoming you to the University of Glasgow.


Yours sincerely


 


Ann Wilber


Postgraduate Recruitment and Admissions Officer


 


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


+ خداحافظ همين حالا

دوشنبه 8 بهمن 1386 ساعت 9:9 عصر

يک حکمت متعاليه و سنت الهيه :


موقع امتحان ها حوصله همه کار داري جز درس


مواقع ديگه حوصله هيچ کاري رو نداري چه برسه به درس


 


 و اين اصل در باره وبلاگ نويسي هم صدق مي کند.


 


نتيجه: اگر تا کنکور ارشد وبلاگ نويسي رو تعطيل نکنيم، تا آخر عمر فقط بايد وبلاگ نويسي کنيم.


 


و تصور کن وبلاگ نويسي که به مجلس خواستگاري برود...


و يا فرزندي که در فرم مدرسه بنويسد، شغل پدر : وبلاگ نويس و نظر نويس وبلاگ هاي ديگران...


و يا سنگ قبري که بر روي آن حک کنند.........


 


پس بايد رفت تا بعد از کنکور ارشد....


(البته يک مطلب در مورد سلمان رشدي هست که اواخر بهمن بصورت خودکار روي وبلاگ قرار حواهد گرفت.)


 


... بدست آرد دل ما را ... سمرقند و بخارا را


...


ز عشق نا تمام ما جمال يار مستغني ست


به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را


 


دو بار تفال مي زني، همين غزل مي آيد...


تسليم  مي شوي ديگر...


 


 


 


نوشته شده توسط : محمد مهدي جلال مآب

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2   3      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[20/4/1387- 5:17 ع] روز جلبک و وزغ روز صدف و مرواريد
[22/2/1387- 11:46 ع] همه‏ي نماز‏هايم را باطل کردي، با‏مرام
[22/2/1387- 11:45 ع] ايکاش تو همچو اينها بودي و من همچو آنها
[22/2/1387- 11:44 ع] نشانه هاي تويي که نيستي
[22/2/1387- 11:41 ع] مردان تاليايي
[12/2/1387- 11:42 ع] زيرزمين بهشت
[12/2/1387- 11:41 ع] سحرگاه گيسوانت
[7/2/1387- 9:1 ص] نظر به نامحرم
[7/2/1387- 8:41 ص] در عالم تشبيه
[1/2/1387- 11:8 ع] جاي ميان زمين و آسمان
[1/2/1387- 11:8 ع] دم دروازه بهشت
[آرشيو شده ها]