نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
به نام او سالار دریا میخواست گِل آب زلال شود؛ و راه روشن؛ و آنان که به زحمت عمقنوردی با دست پر سوی دستور روشن و همه اما درست وقتی دو شناگر پیر به شتاب و خود را به میانه و شروع کردند که آب گِل شود و راه گم؛ تا که شاید خودشان راهنما آنموقع بود سالار دریا با وقت خوبی برای به باد گفت و به موج گفت و به ما امر پیرمردها خیال دست و پا زدن و تشویق کرکس ها که بالای نمی گذاشت که نمی دانستند سالار دریا تا به ضرورت و راه شناس تا هیچ وقت در و من که اشتباهی ماندم و در ساحل به و تکیه زده بر از خستگی آنان و از سالار دریا که این چه وقت ولی او بهتر می چندیست که در غرق شده اند و این موجها جسدهای بیجانشان آن هم به گونه تا آب مثل همیشه م م ج ??
فرمان داده بود با متانت شنا کنیم.
ها فرونشین شوند
قصد صید مرواید،
بر خود هموار کردهاند؛
ساحل باز گردند.
بود
فرمانبردار.
که راه رسیدن به مرواریدها را پیدا کرده بودیم
زحمت
رساندند
به شنای مخلوطی از قورباغه و پروانه
شوند.
که
خود گفت
استقامتآموزیست
بوزد.
بالا برود.
کرد که به عمیق دریا بیاییم.
می کردند
آنهاست که دریا را طوفانی کرده
سرشان دایره وار پرواز می کردند
پی به اشتباهشان ببرند
طوفان از آن جهت است که
برای مردمانش امتحان برقرار کرده
آموختن شنا پی ببرند
شوند
دریا گم نشوند
اشتباهی بودم
نظاره نشستم؛ در موجها سعی و مجاهده دوستان را
شنها
که درست در وسط دریا بودند ایراد می گرفتم
موج آفرینی و طوفان زدن است
دانست: آنها که قصد گِل کردند دریا داشتند
پی این همه نافرمانی و اشتباه
برای آنست که دریا باید
را به ساحلی بسپرد
ای که دست هیچ کرکسی به آنها نرسد
زلال بماند
خرداد ??
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
مشروعیت حکومت اسلامی که دست خداست
چه مردم علی را بخواهند و چه نخواهند علی امیرالمومنین است
این که هیچ.
مقبولیت هم که به ایمان مردم بستگی دارد و نسبی است
یعنی اگر مردم، جماعتی خسته و جنگ گریز و ظلم پذیر باشند برایشان حکومت معاویه بیش
از حکومت علی مقبولیت دارد
اگر از قوم لوط باشند معلومست که حکومت الهی برایشان مقبولیت ندارد
پس مقبولیت هم که مسئله تعیینکننده و حائز اهمیتی نیست چرا که اگر حکومت دینی
برای قومی مقبولیت نداشت آنقدر دین بر آنها حکومت میکند تا فطرت های آلوده شده را
پاک گرداند و مردمان خسته را مجاهد بار آورد.
می ماند قابلیت برقراری حکومت اسلامی
اینجاست که حضور حاضران اهمیت پیدا میکند
اما چه حضوری؟
حضور
حداکثری؟ حداکثر نسبی یا مطلق؟ اینجایش بستگی به تاکتیک برقراری حکومت اسلامی دارد
اگر قیام بخواهد غیر مسلحانه برقرار شود به حضور حداکثری مردم نیاز است
مانند آنچه در انقلاب اسلامی مان دیدیم که تاکید امام بر خواست همگانی
بودن انقلاب اسلامی و فراگیر بودن مطالبات بود.
اما اگر قرار بر جهاد و قتال باشد بسته به توان دشمن زمانه در کلام ائمه
هدی می بینیم به چیزی در حدود بیست الی پنجاه مجاهد نستوه بیشتر نیاز نبوده اینکه
می بینیم در کلام معصومین که هر کدام به نحوی بیان کرده اند که اگر چهل نفر سرباز راستین
داشتند بر علیه حکومت قیام میکردند به این دلیل است. و حتی در مورد امام دوازدهم
که قرار است عظیمترین قیام جهانی را برقرار سازد تعداد مجاهدین آماده به پیکار
حضرت سیصد و سیزده نفر است و اصلا حرفی از خواست حداکثر نسبی و یا مطلق افراد
جامعه نیست
و این بدان معناست که به نظر می رسد وقتی سربازان آهنین اراده ولی خدا به
چیزی در حدود برسد بر ولی خدا در هر عصری قیام جهت اتخاذ حکومت از دست طاغوت واجب
می شود و اگر ولی خدا در این قتال پیروز خارج شود آنقدر عادلانه و طیب حکومت خواهدکرد
که با گذشت چند نسل فطرت های آلوده پاک خواهد شد و اکثریت جامعه هم بیعت ولی خدا
خواهند شد.
اینجاست که میبینیم پیامبر در مقابل لجاجت طاغوت روم در پذیرش اسلام
دستور لشکرکشی به بلاد غربی را میدهد در صورتیکه قطعا اکثریت مطلق جامعه روم مخالف
حکومت اسلام هستند اما پیامبر مامور بوده که طاغوت روم را بزداید و آنقدر بر روم
اسلامی حکومت بکند تا دلها متوجه دین آسمانی شود و بدون هیچ اجبار و کراهتی مردمان
آن جامعه ولایت الهی را بپذیرند.
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
حجاب اسلامی حجاب قانونی (قسمت دوم)
آخر دعوت خواهران مسلمان به ایمان پیدا کردن به حجاب که این همه دلیل من در آوردی نیاز ندارد.
اگر کسی به حقانیت پیامبر و قرآن و امامان معصوم ایمان داشته باشد دیگر بدون آنکه نیاز داشته باشد کسی به او بگوید "مردان به کالای دست نیافتنی حریص ترند و اگر زن همه چیز را دست یافتنی کند دیگر برای مرد ارزشی ندارد"؛ خود فقط از سر تسلیم در برابر رب العالمین امانات الهی اش را به بهترین نحو حفظ خواهد نمود
جهادگران عرضه مدیریت فرهنگی می خواهند مردم را کاسب بار بیاورند و با ذکر مزایا و معایب احکام خدا آنها را به رعایت دستورات الهی گرایش دهند
دعوت کسی که کنفسیوس را بیش از قرآن قبول دارد به حجاب مثل بخیه زدن جراحت جانبازیست که هنوز نیم کیلو ترکش در بدنش جا مانده است
و اگر بخواهی بدانی جوانان امروز ما کی جانباز شدند و چگونه نیم کیلو ترکش در بدن هر کدامشان جا مانده است بدان آنروزهای دهه هفتاد که مسئولین پشت شیشه های دودی خوردوهای تشریفات مامور به چرخاندن چرخ های توسعه و صنعت بودند پسر و دختر دبیرستانی بود که در شبیخون فرکانس های نامرئی دشمن شرق و غرب در خط مقدم نبرد فرهنگی بی سر و صدا توپ و خمپاره بود که بر سرش می آمد و تا می آمد بگوید من مجروحم سانسورچی و محتسب بود که او را پیرایش می کرد که مبادا زخم های روح نواجوانان آینده ساز مان ظاهر زیباسازی شده شهر را به هم بریزد.
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
حجاب اسلامی حجاب قانونی (قسمت اول)
حکومت اسلامی در کنار دعوت امت به دین داری و دین مداری وظایف دیگزی هم دارد؛ قانون گذاری و الزام تمام افراد جامعه به رعایت قانون از دیگر شئونات حکومت اسلامی است.
پیامبران در دوران محرومیت از حکومت اسلامی دلسوزانه متخلفین را به درستکاری و عمل صالح دعوت می کردند در حالیکه در حکومت اسلامی دیگر تعارف با متخلف و قانون شکن جایی ندارد.
وقتی حکومت اسلامی برپا شد و قانونی ملهم از اسلام وضع شد دیگر پای اجرای تعزیرات و حدود نیز به جامعه باز می شود.
و وقتی که حجاب اسلامی جزیی از قانون جامعه شده و به تصویب نماینگان ملت رسیده دیگر نیازی نیست که متخلفین از این قانون را به حجاب اسلامی دعوت کنیم چرا که رعایت حجاب اسلامی امریست درونی و شخصی بلکه آنچه آنها ملزم به رعایت آن در جامعه می باشند حجاب قانونی است.
دیگر نباید به متخلفین حجاب قانونی به چشم ملحدین بی دین نگریست. آنها در واقع متخلفینی هستند که برخی قوانین جامعه اسلامی زیر پا گذاشته اند
رعایت قانون دیگر چیزی نیست که با سخنرانی و دعا و امن یجیب در جامعه فراگیر شود، رعایت قانون الزامات خاص خود را دارد:
تعریف دقیق قانون
نظارت بر اجرای قانون (همیشه و نه فقط در فصل بهار)
تعریف دقیق و اصولی مجازات متناسب با جرم
برخورد غیرسیلقه ای با متخلفین
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
محمد گوشی را
بردار...
باز که صدای
پیغامگیر داری تحویل ما میدی...
محمد میدونم
که روی نیمکت پارک جلو خونه جواد اینها نشستی داری استدلال و دلیل برای بچه های
دانشگاه ردیف می کنی...
حتما فردا می
خوای برای جماعت جوجه مهندس های مملکت یه ممبر حرف بزنی؟
بیخیال شو اخوی
بذار یه سال بشه اومدی دانشگاه بعد شروع کن به مفیدی بازی درآوردن...
جواد برام
تعریف کرد امروز سر کلاستون چی گذشته...
این بچه ننه
های دانشکده رتبه دو رقمیت دماغشون رو داغ کرده پا پی شدن و ازت پرسیدن که تو
فرزند شهیدی یا اسیر
و تو گفتی
اولا اسیر نه و آزاده؛ دوما آره شما از کجا فهمیدین ... مادرم شهید شده؛ اما تو
جنگ نه ... حج خونین سال 66.
و یکی از
دخترایی که کمی عقب تر گوش تیز کرده بودند و انگار اونها رفقیشون رو فرستاده بودند
از تو سوال بپرسه، واسه چشمای پاک تو پشت چشم نازک می کنه و بلند میگه ... ســـــــهمیـــــــه
و یکی از پسر
یانگوریها تون می پرسه مگه تو حج آدم میکشن یا اینکه مامانت رفته زیر دست و پای
مردم و بابات زیر سبیلی شهید ردش کرده؟
و تو گیج این
همه تسخر یامفت جقله بچه های دانشکده بودی
محمد جان آخه
تو چرا سوتی اطلاعاتی میدی مومن خدا با چهار سال سابقه عضویت گردان عاشورا
حیف اون همه
جزوه حفاظت که به شما ها درس دادم
اخوی من فوق
لیسانسم رو گرفتم احدی نفهمید من فرزند دوتا شهیدم
کسی حدس نزد
که بابا احمدم پیش ما نیست که بعدش بخواد بو ببره اصلا من تو مراسم عروسی مادر و
حاج سعید خدا بیامرز گلاب پاشی می کردم
محمد این
جماعت هشتصدتا فرزند هیئت علمی بریزی تو حلقوم دانشگاهشون جیک نمی زنن ولی امون از
اینکه یک جوان خوش رعنای مادر مرده مثل تو ببینن
البته حاج
خانم را خدا رحمت کنه منظورم یه جوون مادر شهید شده مثل تو ببینن.
چشاشون تو
حدقه بال بال میزنه.
نمی دونن که
دوساله خورشید چشمای بسته تو رو ندیده چون یا داشتی درس می خوندی یا چاپخونه پای
ماشین چاپ بودی .
نمی دونن تو
اصلا به عمد همه جا مسئله شهادت حاج خانم رو می گی که ظلم این سعودی های سوسمارخور
رو گذر زمان از یاد مردم نبره.
محمد جان من؛
فردا واسه اینها معرکه نگیری...
اینها حتی نمی
دونن که آل سعود اون همه حاجی رو واسه قصد قربت ذبح کرد و به گلوله بست.
بیخیال شو...
جان من قول می
دی بی خیال شی؟
دهنم کف کرد،
من برم.
حال کردی جواب
پیغام ما رو هم بده.
فدات شم یاعلی.
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
نوشته شده توسط : محمد مهدی جلال مآب
لیست کل یادداشت های این وبلاگ